تبليغاتX
نقد مجموعه قبله مایل به تو

نقد مجموعه قبله مایل به تو

این وبلاگ، مجالی است برای نقد مجموعۀ «قبله مایل به تو» سرودۀ آقای برقعی.

غزل 3

به نام خدا

«لا تنظر إلى من قال و انظر إلى ما قال»؛ «نگاه مکن که چه کسی سخن ‌گفت؛ بلکه تنها به سخنش توجّه کن»؛ حضرت علی(ع)، غررالحکم، الفصل السادس، ص 438

در این مجال به نقد غزل سوم از مجموعۀ «قبله مایل به تو» سرودۀ آقای برقعی می پردازیم. باید اعتراف کرد که بین اجزای این شعر به لحاظ طولی و عرضی، ارتباط خوبی برقرار است، اما به لحاظ به کاربردن مضامین ادبی، از واژگان و ترکیب های کلیشه ای استفاده شده و هیچ گونه ابداع و خلقی در تصاویر و مضامین دیده نمی شود. علت اصلی این ضعف، کوتاهی وزن شعر است که شاعر را وادارکرده تا از صنایع و تصاویر ادبی بهرۀ چندانی نبرد.

نکتۀ دیگر این است که زبان احساس بر زبان خلق مضامین ادبی ترجیح پیدا کرده است. باید اذعان کرد که چنین زبانی در فضای هیئت های مذهبی، برای برانگیختن احساسات مخاطبان، کارکرد خوبی پیدا کرده و عوام پسند شده است. ذوق مخاطبان هیئتی به گونه ای است که در فضای هیئت، با اشعاری ارتباط بیشتری برقرار می کند که از زبان ساده و رسایی برخوردار بوده و احساس بر دیگر مؤلفه های شعری غلبه داشته باشد.

بنابراین خوب بود که مجموعۀ اشعار هیئتی شاعر، در کتاب جداگانه یا حداقل در بخش مجزایی در این کتاب منتشر می شد تا هم منتقدان بتوانند نقد منصفانه تری نسبت به آن روا بدارند و هم مادحان اهل بیت(ع) بتوانند انتخاب درستی نسبت به اشعار ایشان داشته باشند؛ چون کتاب «طوفان واژه ها»(مجموعۀ قبلی از همین شاعر) در دست مداحان دیده شده و آنها بدون توجه به این که برخی از اشعار شاعر محترم، هیئتی نیست، آنها را در مراسمات مذهبی به مناسبت قرائت می نمایند.

اکنون با هم، بیت به بیت شعر را بررسی می کنیم:

زخمی ام التیام می خواهم

التیام از امام می خواهم

در این بیت، مراد از امام، به خاطر جبر قافیه، مشخص نیست. علاوه بر جبر قافیه، کوتاهی وزن نیز سبب شده تا این ضعف تا پایان شعر ادامه پیدا کند و ما در پایان شعر به وسیلۀ بیت آخر می فهمیم که مراد از امام، حضرت علی(ع) است.

السلام علیک یا ساقی

من علیک السلام می خواهم

در بیت اول و دوم، شاعر از صنایع ادبی هیچ بهره ای نبرده و شاعرانگی لازم را به خرج نداده است. تنها با استفاده از کوتاهی وزن شعر که یکی از اوزان محبوب مادحان اهل بیت(ع) است و انتخاب قافیه و ردیف نسبتاً جذاب، توانسته است مخاطب هیئتی خود را راضی نگه دارد.

مستی ام را بیا دوچندان کن

جام می پشت جام می خواهم

در این بیت شاعر به یک مضمون بسیار تکراری و کلیشه ای روی آورده است. باید اذعان کرد که این مضمون یکی از مضامینی است که یک شاعر هیئتی معمولاً برای برانگیختن احساسات مخاطبان هیئتی خود، در شعر به کار می برد.

گاه گاهی کمی جنون دارم

من جنونی مدام می خواهم

در این بیت نیز شاعر از همان مضمون کلیشه ای استفاده می کند و سعی دارد با تکرار آن، تأثیر بیشتری بر مخاطب خاص خود بگذارد. در ضمن، واژۀ «کمی» حشو است و مفهوم آن را ترکیب «گاه گاهی» می رساند.

تا بگردم کمی به دور سرت

طوف بیت الحرام می خواهم

در اینجا نیز واژۀ «کمی» حشو و برای پرکردن وزن آمده است. مضمون نیز دچار ابهام است. شاعر، امام(ع) را بیت الحرام فرض کرده است که در این صورت با گشتن به دور سر حضرت، طوف بیت الحرام حاصل می شود و دیگر نیازی نیست که از ایشان طوف بیت الحرام درخواست کند.

بیت به لحاظ دستوری نیز دچار مشکل است و ارتباط وثیقی بین جملۀ پایه و جملۀ پیرو برقرار نمی باشد. احتمالاً منظور شاعر این بوده است: آنقدر دور سرت می گردم تا طوف بیت الحرام را از تو بخواهم که باز در این صورت نیز مضمون دچار ابهام است؛ چون صرف درخواست از کسی، مبتنی بر  انجام کار یا چیز دیگری نیست، بلکه ممکن است پس از درخواست، اجابت کننده در قبال استجابت درخواست، چیزی را طلب نماید.

لحظه ی مرگ چشم در راهم

از تو حسن ختام می خواهم

می توان گفت که این بیت از ابیات دیگر ممتاز است. دیدار حضرت علی(ع) از شاعر در لحظۀ مرگ او، حسن ختام شاعر تلقی شده که هرچند مضمونی تکراری به شمار می رود اما نگاه تازۀ شاعر به این مضمون، سبب شده از بار تکراری بودنش بکاهد.

در نجف سینه بی قرار از عشق

گفت: لایمکن الفرار از عشق

استقلال ترکیب هایی که زبانی غیر از زبان فارسی دارد، باید حفظ شود. در این جا حرف «از» که فارسی است به جای «من» که عربی است آمده و استقلال ترکیب عربی «لایمکن الفرار من العشق» را مخدوش کرده است.

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 12:0  توسط ناقد  | 

غزل 2

به نام خدا

حضرت علی(ع) می فرماید: «لا تنظر إلى من قال و انظر إلى ما قال»؛ «نگاه مکن که چه کسی سخن ‌گفت؛ بلکه تنها به سخنش توجّه کن». (غررالحکم، الفصل السادس، ص 438)

در این مجال، به نقد غزل دوم از مجموعۀ «قبله مایل به تو» می پردازیم. شاعر در اکثر ابیات این شعر، از فضای بغض و گریه بهره برده که به نظر می رسد نتوانسته به خوبی از این فضا به منظور شاعرانه تر کردن فضای شعر استفاده کند.

اکنون با هم به بررسی یک به یک ابیات می پردازیم:

با همین چشم های خود دیدم، زیر باران بی امان بانو!

در حرم قطره قطره می افتاد، آسمان روی آسمان بانو

لحن این بیت، از وقوع یک مکاشفه برای شاعر در حرم حکایت می کند. احتمالاً شاعر از تصاویر پایانی فیلم «مصائب مسیح» به کارگردانی مل گیبسون که اشک خدا از آسمان با دیدن به صلیب کشیدن مسیح، روی زمین می افتد و زلزله بر پا می شود، الهام گرفته است. اما اشکی که در این تصویر، از آسمان روی زمین می افتد یک قطره است، نه به صورت بی امان و پی در پی. اگر اشک خدا که از زاویۀ دوربین از کل آسمان فرومی‌ریزد، پی در پی بود، تصویر، اکشن می شد و با فرم و محتوای فیلم ناسازگار بود. در این تصویر نیز اگر هر قطره را به مثابۀ یک آسمان در نظر بگیریم که بی امان و پی در پی در حرم مقدس حضرت معصومه(س) فرومی‌ریزد، تصویری اکشن به دست می آید که نتیجه اش جز برپایی یک زلزلۀ بزرگ در حرم نیست و این تصویر، به هیچ وجه با بقیۀ تصاویر این شعر، جور در نمی آید.

علاوه بر این، عبارت «با همین چشم های خود دیدم» بیشتر در محاوره کاربرد دارد. به نظر می رسد که این عبارت، به عنوان آغاز شعر، با شاکلۀ کلی شعر ناسازگار است.

صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می شود اما

به خدا گریه های من گاهی دست من نیست مهربان بانو

این بیت به لحاظ انتقال مفاهیم به مخاطب، بین دو مفهوم مردد است: مفهوم اول: در مصرع اول، این طور به ذهن می رسد که صورتش قطره قطره باران بی امان حرم را حس می کند. در این صورت، به مشکل بیت اول بر می خوریم. اگر این گونه باشد، روی صورت شاعر، به صورت پی در پی، آسمان پشت آسمان می بارد که تصویری اکشن را تداعی کرده و ناسازگار با محتوای بقیۀ ابیات است.

مفهوم دوم: قطره قطره ای که شاعر آن را روی صورتش حس می کند، همان قطره های اشک خودش است که در مصرع دوم به آن اشاره کرده و می گوید که گریه هایش دست خودش نیست. مفهومی که در این حالت، تصور می شود، این است که شاعر خواسته است بگوید که باران بی امان در بیت اول، همان اشک های شاعر است که به آسمان تشبیه شده است. در این صورت نیز تصویر، اکشن و به دور از ذهن است. یعنی اشک های شاعر که به آسمان تشبیه شده، به صورت بی امان و پی در پی، در حرم فرو می ریزند که در نهایت به برپایی زلزله در حرم منجر خواهد شد. این فرض، بیشتر فیلم های کره ای را تداعی می کند که با تصاویر خارق العاده، قدرت انسان های زمینی را در چشم بینندگان، فراانسانی جلوه می دهند.

گم شده خاطرات کودکی ام گریه گریه در ازدحام حرم

باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان بانو

در مصرع اول، محتوای شاعرانۀ خوبی را به تصویر کشیده است. شاعر فراموش کردن خاطرات کودکی خود را به گم شدن های مکررش در حرم پیوند می زند و تنها تصویری را که در خاطرش مانده، گریه هایش در لابه لای جمعیت عنوان می کند.

اما در مصرع دوم دلیل کودک ماندنش را گم شدن دوباره در حرم توصیف می کند که شاعرانه نیست. تصور این که یک انسان بالغ، به خاطر گم شدن در حرم، کودک مانده است، غیرمنطقی است. به بیان دیگر، برای این که شاعر بخواهد کودک بماند، باید با یک توجیه شاعرانه در حرم گم شود که جای این توجیه در این مصرع خالی است.

باز هم مثل کودکی هر سو می دوم در رواق تو در تو

دفترم دشت و واژه ها آهو... گفتم آهو و ناگهان بانو ـ

شاعر به جهت محدود بودن وزن و به جهت اصرار بر آوردن واژۀ «تو در تو»، واژۀ «رواق» را مفرد آورده است. در حالی که تو در تو بودن، تنها در صورتی متصور است که رواق های متعددی تصور شود و با تصور یک رواق، تو در تو بودن منتفی است. از طرفی تو در تو بودن، جزء ماهیت رواق های حرم است و نیازی نیست که به آن اشاره شود. همین که رواق به صورت جمع آورده شود، تو در تو بودن آن به ذهن می رسد. مانند این که بگوییم «شله‌زرد زرد». زرد بودن، جزء ماهیت شله‌زرد است و نیازی نیست به آن اشاره شود. پس بهتر است به جای «رواق تو در تو» بگوید: «رواق های حرم».

هر چند بخش اول مصرع دوم، از تصویر شاعرانۀ خوبی برخوردار است، اما شاعر این تصویر را به سامان نمی رساند. اگر این تصویر در یک بیت جداگانه ای بیشتر پرداخت می شد، ممتاز می گشت. عدم سامان دهی به این تصویر به خاطر این است که اساسا این بیت، به تبع بیت بعدی ساخته شده است تا بیت بعد که فضایش با بقیۀ ابیات به کلی فرق می کند، در شعر گنجانده شود.

شاعری در قطار قم ـ مشهد چای می خورد و زیر لب می گفت:

شک ندارم که زندگی یعنی طعم سوهان و زعفران بانو

در فرآیند شکل گیری یک شعر، معروف است که برخی از اوقات شاعر به خاطر بیتی که اول به ذهنش می آید، بقیۀ ابیات را جفت و جور می کند. به نظر می رسد که دربارۀ این شعر نیز همین اتفاق افتاده است. یعنی شاعر قبل از شکل گیری این شعر، این بیت را سروده و بعد یک به یک ابیات دیگر را سروده است.

نکتۀ قابل توجه این است که فضای این بیت کاملا با ابیات دیگر متفاوت است. برخی اوقات پیش می آید که رفقای شاعر که آنها نیز شاعرند، تک بیت هایی می گویند که مایل به ادامۀ سرودن شعر نیستند و آن بیت را به رفیق شاعر خود می دهند که ادامه اش را بسراید. دربارۀ این بیت نیز می توان چنین حدسی زد. اگر چنین حدسی واقعیت داشته باشد، شاعر نتوانسته است به لحاظ ارتباط طولی، بقیه ابیات را با این  بیت جفت و جور کند. تنها توانسته است قافیه هایی را بیابد که با قافیۀ این بیت سازگار است.

اما به هر حال باید اذعان کرد که لف و نشری که در این بیت به کار برده شده، دلنشین است.

شعر از دست واژه ها خسته است، بغض راه گلوم را بسته است

بغض یعنی نگفته هایم را از نگاهم خودت بخوان بانو

خسته بودن «شعر» از دست واژه ها به دور از ذهن شاعرانه است؛ چون اساساً ماهیت شعر، از در کنار هم قرارگرفتن واژه ها، تشکیل می شود. پس بهتر است که به جای واژۀ «شعر»، از واژۀ شاعر استفاده شود.

نکتۀ قابل توجه این است که شاعر در اکثر ابیاتش از جمله بیت بعد، از فضای بغض و گریه بهره برده که به نظر می رسد نتوانسته به خوبی از این فضا به منظور شاعرانه تر کردن فضای شعر استفاده کند.

این غزل گریه ها که می بینی، آن شعر است، شعر آیینی

زنده ام با همین جهان بینی، ای جهان من ای جهان بانو!

برای واژۀ «آن»، در اینجا دو معنا متصور است: نخست. به معنای وقت و زمان. دو. به معنای مالکیت چیزی یا کسی. اگر در اینجا به معنای اول باشد، بی معناست و اگر به معنای دوم باشد، از لحاظ دستوری با مشکل رو به روست؛ چون حرف اضافۀ «از» که باید پیش از آن بیاید، حذف شده است.

کوچه در کوچه قم دیار من است شهر ایل من و تبار من است

زادگاه من و مزار من است مرگ یک روز بی گمان...

به لحاظ محدودیت در وزن «یای» کوچک بین مضاف و مضاف الیه حذف شده است. منظور ترکیب «کوچه در کوچۀ قم» است. که یای کوچک در واژۀ کوچه حذف شده است. علاوه بر این، یکی از واژگان «ایل» و «تبار» حشو است و شاعر آن را برای پرکردن شعر آورده است.

قسمت دوم مصرع دوم، به لحاظ انتقال مفهوم ابتر است و اگر بر فرض ردیف «بانو» را هم اضافه کنیم و بخوانیم، مفهوم رسایی که ارتباط وثیقی با بقیۀ اجزای بیت داشته باشد، به دست نخواهد آمد. و این باز به محدودیت وزن بر می گردد.

جمع بندی

1.       شعر نه تنها از ارتباط طولی بلکه از ارتباط عرضی واژگان و ابیات رنج می برد.

2.       ابداعی در خلق برخی از تصاویر وجود ندارد، بلکه تصاویر از منطق شاعرانه ای برخوردار نیست.

3.       محدودیت وزن، به برخی از ابیات به لحاظ دستوری آسیب زده است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 14:0  توسط ناقد  | 

غزل 1

به نام خدا

حضرت علی(ع) می فرماید: «لا تنظر إلى من قال و انظر إلى ما قال»؛ «نگاه مکن که چه کسی سخن ‌گفت؛ بلکه تنها به سخنش توجّه کن». (غررالحکم، الفصل السادس، ص 438)

دربارۀ غزلی سخن می گوییم که به ظاهر، دربارۀ چهارده معصوم(ع) سروده شده است. می توان گفت در برخی از ابیات، به خوبی مراد شاعر به خواننده القاء شده است. ولی در برخی دیگر این گونه نیست و فقط خواننده به خاطر به یاد داشتن اسامی ائمه(ع) و ترتیبی که از اولین آنها تا چهاردهمین آنها به یاد دارد، این اشاره را درمی یابد؛ به طوری که اگر ابیات جداگانه خوانده شود، به هیچ وجه فهمیده نمی شود که این بیت به کدامیک از ذوات مقدس ائمه(ع) مرتبط است. به دیگر سخن، آوردن کلماتی که صرفاً در روضه ها به آن اشاره می شود مانند «خون جگر» و... و توقع این که خواننده بخواهد ارتباط خوبی با آن برقرار کند و هر بیت را نماد یکی از ذوات مقدس اهل بیت(ع) در نظر بگیرد، چندان هنرمندانه به نظر نمی رسد.

نکتۀ قابل توجه این است که بیشترین نقد به ارتباط طولی ابیات بر می گردد؛ ولی در پایان این نقد، در می یابیم که به واسطۀ این مشکل، ارتباط عرضی ابیات نیز دچار لغزش است.

اکنون گام به گام ابیات را با یکدیگر بررسی می کنیم:

در شب قدر دلم با غزلی همدم شد

بین ما فاصله ها واژه به واژه کم شد

به نظر می رسد بیت به لحاظ محتوا، ارتباط طولی محکمی ندارد. این که بین «شاعر» و «غزل» فاصله کم و کمتر شده، تصویر مبهم و غیرملموسی است که انتزاع شاعر است. ممکن است این انتزاع این گونه به ذهن آید که شاعر با خواندن غزل، واژه های آن را یک به یک می خواند و به این ترتیب فاصله اش با غزل کم و کم تر می شود؛ انتزاعی که شاید فقط برای خود شاعر قابل توجیه است.

چارده مرتبه قرآن که گرفتم بر سر

در حرم یک به یک ابیات غزل محرم شد

در این بیت نیز شاعر، به این انتزاع ادامه می دهد و ابیات غزل، به واسطۀ قرآن بر سرگرفتن او محرم می شود. نکتۀ قابل توجه این است که تضادی بین بیت اول و دوم وجود دارد: در بیت اول شاعر بدون این که قرآن بر سر گیرد، «غزل» به او محرم بوده و با او همدم بوده و انس داشته است، ولی در بیت دوم شاعر می گوید: بعد از چهارده (چارده) مرتبه قرآن بر سر گرفتن، «غزل» به او محرم شده است. این حاکی از درگیری شاعر برای بهره بردن از فن «تصویر» است که به نظر می رسد نتوانسته «سرودن غزل در حرم» را خوب به تصویر بکشد.

نکته ای که قابل ذکر است این است که شاعر قبل از انتشار این مجموعه(قبله مایل به تو) در وبلاگ خویش به جای این بیت چنین آورده است:

بیت هایم همه قرآن روی سر آوردند

چارده مرتبه. آنگاه دلم محرم شد

به نظر می رسد که اگر این بیت به جای بیت فعلی، در مجموعۀ شعرش منتشر می شد، شاید از مشکل تضاد با بیت قبل  تا حدی می کاست؛ هر چند خود این بیت با مشکل زبانی و دستوری رو به روست.

ابتدا حرف دلم را به نگاهم دادم

بوسه می خواست لبم، گنبد خضرا خم شد

بیت مربوط به پیامبر خدا(ص): در این بیت، شاعر به لحاظ تصویری، تصویر خلاقانه ای را ارائه داده است، ولی به لحاظ اعتقادی، باید گفت که در آموزه های اسلام، این انسان است که کمال جویی و کمال خواهی با سرشتش پیوند خورده و مرغ باغ ملکوتی است که از جنس خاک نیست و جایش در آسمان هاست. این انسان است که باید روحش به پرواز درآید و عوالم آسمانی را یک به یک طی کند تا به حقایق دست یابد، اما در این بیت می بینیم که شاعر به عنوان یک انسان، با تمام مادیت خویش، پا از زمین فراتر نمی نهد و مرغ روحش به پرواز درنمی آید. آنچه به نظر می رسد این است که شاعر تحت تأثیر مطالعاتی قرار گرفته است که بوی آموزه های اومانیزمی می دهد. در این مکتب، انسان، محور کمال خواهی معرفی شده و هر چه در جهان هستی وجود دارد، باید در راستای خواست های انسان، مورد شناسایی قرار گیرد. در این بیت نیز تصویر خم شدن گنبد خضرا، حاکی از این تفکر است. کوتاه سخن این که این بیت، به یک بیت پست مدرن بیشتر شبیه است تا یک بیت آیینی. گذشته از این، تصور کردن این که گنبد خضرا با آن عظمت خویش، خم شود، طنزآلود به نظر می رسد.

خم شد آهسته از اسرار ازل با من گفت

گفت: ایوان نجف بوسه گه عالم شد

بیت مربوط به امام علی(ع): نکته ای که در نقد بیت سوم گفته شد در این بیت نیز وجود دارد. علاوه بر آن، بیت از ارتباط طولی مناسبی برخوردار نیست. چرا که شاعر سطح اهمیت اسرار ازل را تنزل داده و اظهار داشته که بوسیدن ایوان نجف توسط عالم، یکی از اسرار یا همۀ اسرار ازل است. آنچه در تعریف «سرّ» آمده است این است: «چیزی که بر اکثریت پوشیده است». بوسیدن ایوان نجف توسط عالم که بر اکثریت پوشیده نیست، چگونه می تواند یکی از اسرار ازل باشد؟ علاوه بر آن، ازل به معنای این است که قبل از این که جهان هستی خلق شود، ذات اقدس الله وجود داشته است. حال سؤال اینجاست که با خلق و حدوث جهان هستی، و رخدادن شهادت حضرت علی(ع) و بعد از سالها احداث حرم ایشان و بوسیدن ایوان نجف توسط عالم، چگونه می شود «بوسیدن» را یک سرّ ازلی دانست، چون فرض بر این است که جهان هستی حادث است و هر چه حادث است ازلی نمی تواند باشد. بهتر بود که شاعر به جای «اسرار ازل» می گفت: اسرار عالم.

بعد هم پشت همان پنجرۀ رویایی

چشم من محو ضریحی که نمی دیدم شد

بیت مربوط به حضرت زهرا(س): در این بیت باید گفت که غیر از «پنجره رویایی» شاعرانگی خوبی وجود ندارد. یعنی به قول معروف اگر وزن را از شعر بگیری، تبدیل به نثری می شود که غیرشاعرانه است. اگر بگویی که شاعر خواسته است از روایت داستانی بهره ببرد، در پاسخ باید گفت که حتی به لحاظ روایت داستانی، توصیف محکمی ارائه نشده است. علاوه بر آن کلمات «بعد» «هم» و «همان» به نظر می آید که برای پرکردن وزن آمده است. همچنین، مصرع دوم با مشکل دستوری رو به روست و بین اجزای جمله فاصله افتاده است. در واقع باید این گونه می سرود: «چشم من محو ضریحی شد که نمی دیدمش».

این یکی از ابیاتی است که اگر بدون ابیات دیگر خوانده شود، خواننده هیچ گونه ارتباطی با حضرت زهرا(س) کشف نخواهد کرد.

خواستم گریه کنم بلکه بر این زخم عمیق

گریه مرهم بشود، خون جگر مرهم شد

بیت مربوط به امام حسن(ع): تا به حال شاعر، تصاویر تا اندازه ای روحانی را که حکایت از شور و شعف خودش را داشت به تصویر می کشید. ولی در این بیت ناگهان به زخم عمیقی اشاره می کند که خواننده هیچ پیشینه ای در ابیات قبلی نمی بینید. پس این بیت نیز اگر جداگانه خوانده شود، هیچ ارتباطی به امام حسن(ع) پیدا نخواهد شد و همان طور که گذشت آوردن ترکیب «خون جگر» به تنهایی نمی تواند ذهن خواننده را به امام حسن(ع) پیوند زند. گذشته از آن شاعرانگی خوبی در این بیت ملاحظه نمی شود.  

گریه کردم، عطش آمد به سراغم گفتم:

به فدای لب خشکت! همه جا زمزم شد

بیت مربوط به امام حسین(ع): بیت از پیوند طولی خوبی برخوردار نیست، چون سلسله ای از علت و معلول هایی را در پی هم آورده است که نمی توان ارتباط خوبی بین آنها پیدا کرد. به عنوان مثال علت عطش را گریه عنوان کرده است. در ادامه اشاره ای مبهم به خشکی لب های تشنۀ امام حسین(ع) می کند. و در آخر تصویر مبهمی از زمزم ارائه می دهد که به لحاظ پیوند اجزای بیت، قابل توجیه نیست.

پیش از این، شاعر در وبلاگ خویش به جای این بیت این گونه آورده است:

آنقدر دور حرم سینه زدم تا دیدم

کعبه شش گوشه شد آنگاه دلم محرم شد

به نظر می آید که اگر این بیت یا محتوای آن در این مجموعه منتشر می شد، از بار این نقد می کاست.

روی سجادۀ خود یاد لبت افتادم

تشنه ام بود، ولی آب برایم سم شد

بیت مربوط به امام سجاد(ع): این بیت نیز مانند بیت پنجم اگر وزن را از آن بگیری، شاعرانگی خوبی نخواهد داشت و بیشتر به زبان نثر نزدیک است تا شعر. شاهد بر این ادعا کلمه «ولی» است که بیشتر در نثر استفاده می شود تا شعر.

زنده ماندم که سلامی به سلامی برسد

از محمد به محمد که میسر هم شد

بیت مربوط به امام باقر(ع): در این بیت نیز مانند ابیات پنجم و هشتم، با گرفتن وزن، شاعرانگی‌ خوبی به چشم نمی خورد. علاوه بر آن کلمۀ «هم» حشو است و اگر حذف شود هیچ خللی به معنای شعر وارد نمی شود.

من مسلمان شدۀ مذهب چشمی هستم

که درآن عاطفه با عشق و جنون توام شد

بیت مربوط به امام صادق(ع): مصرع اول این بیت، از مضمون شاعرانۀ خوبی برخوردار است. هر چند با مشکل دستوری رو به روست؛ منظور کلمۀ «هستم» است. فعل «هستم» از مصدر «هستن» به معنای وجود داشتن است. یعنی این گونه معنا می شود: «من مسلمان شده مذهب چشمی وجود دارم». در اینجا به جای «هستم» باید فعل ربطی «ام» بیاید. در واقع باید این گونه می سرود: « من مسلمان شده مذهب چشمی ام». علاوه بر آن به نظر می رسد که یکی از کلمات «عشق» و «جنون» حشو است و اگر حذف شود خدشه ای به معنای شعر وارد نمی شود.

سال ها پیر شدم در قفس آغوشت

شکر کردم، در و دیوار قفس محکم شد

بیت مربوط به امام کاظم(ع): این بیت نیز تصویر شاعرانۀ خوبی دارد. اما تحصیل حاصلی در آن وجود دارد که مضمون را دچار مشکل می سازد. شاعر ادعا می کند که سال هاست در قفس آغوش یار به سر می برد و پیر شده است. این خود حاکی از این است که شاعر مدام در حال شکر این نعمت است که سال ها در آنجا مانده است. بنابراین مصرع دوم این بیت، تکرار مکررات و تحصیل حاصل است.

کاروان دل من بس که خراسان رفته است

تار و پود غزلم جادۀ ابریشم شد

بیت مربوط به امام رضا(ع): به نظر می رسد که شاعر در به تصویر کشیدن کاروانی که در جادۀ ابریشم به سوی خراسان راهی است، ناکام است و تصویر ملموسی ارائه نمی دهد. چرا که نخست گفته است که «کاروان دل من» راهی خراسان شده است و سپس گفته «تار و پود غزلم» به جادۀ ابریشم تبدیل شده است. روشن است که جریان علت و معلول در این بیت قابل توجیه نیست؛ به دیگر سخن رابطۀ خوبی بین «دل» و  «غزل» ایجاد نشده تا علت تبدیل «تار و پود غزل» به «جادۀ ابریشم» را رفتن «کاروان دل» به «خراسان» بدانیم. بهتر بود که شاعر این چنین می گفت: کاروان غزلم بس که خراسان رفته است

سال ها شعر غریبانه در ابیات خودش

خون دل خورد که با دشمن خود همدم شد

بیت مربوط به امام جواد(ع): این بیت نیز از ابیاتی است که اگر جداگانه و بدون پیش زمینه، خوانده شود، هیچ ارتباطی با امام جواد(ع) پیدا نخواهد کرد. علاوه بر این، بیت از نظر ارتباط طولی، ناکام است.

داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم

برگ در برگ مفاتیح پر از شبنم شد

بیت مربوط به امام هادی(ع): این تصویر نیز یکی از تصاویر خوبی است که در این شعر ارائه شده است. ولی ارتباط آن با امام هادی به صرف این که زیارت جامعه از ایشان نقل شده است، قابل قبول نیست و اگر این بیت جداگانه در نظر گرفته شود، خواننده ارتباط آن را با ایشان نخواهد فهمید.

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده به او کار جهان مبهم شد

بیت مربوط به امام حسن عسکری(ع): مصرع اول این بیت، تصویر خوبی را ارائه داده است. در مصرع دوم آوردن ضمیر «او» برای ملکوت، از نظر دستوری مشکل دارد. بهتر است از ضمیر اشارۀ «آن» استفاده شود.

بیت آخر نکند قافیه غافلگیرت

آی برخیز که این قافیه یا قائم شد...

بیت مربوط به امام زمان(عج): این بیت نیز از شاعرانگی خوبی برخوردار نیست و اگر وزن را از آن بگیری، مضمون قابل توجهی را به همراه ندارد.

کوتاه سخن این که شاعر ابیاتی را ردیف کرده است که به لحاظ مضمون حق مطلب را ادا نکرده و شخصیت معصومین(ع) را در حد آوردن کلماتی که تنها اشارۀ دوری به شخصیت آنان دارد و گاه این اشاره را نیز ندارد(بیت 5 و 9 و... ) معرفی کرده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 14:22  توسط ناقد  |