به نام خدا
حضرت علی(ع) می فرماید: «لا تنظر إلى من قال و انظر إلى ما قال»؛ «نگاه مکن که چه کسی سخن گفت؛ بلکه تنها به سخنش توجّه کن». (غررالحکم، الفصل السادس، ص 438)
دربارۀ غزلی سخن می گوییم که به ظاهر، دربارۀ چهارده معصوم(ع) سروده شده است. می توان گفت در برخی از ابیات، به خوبی مراد شاعر به خواننده القاء شده است. ولی در برخی دیگر این گونه نیست و فقط خواننده به خاطر به یاد داشتن اسامی ائمه(ع) و ترتیبی که از اولین آنها تا چهاردهمین آنها به یاد دارد، این اشاره را درمی یابد؛ به طوری که اگر ابیات جداگانه خوانده شود، به هیچ وجه فهمیده نمی شود که این بیت به کدامیک از ذوات مقدس ائمه(ع) مرتبط است. به دیگر سخن، آوردن کلماتی که صرفاً در روضه ها به آن اشاره می شود مانند «خون جگر» و... و توقع این که خواننده بخواهد ارتباط خوبی با آن برقرار کند و هر بیت را نماد یکی از ذوات مقدس اهل بیت(ع) در نظر بگیرد، چندان هنرمندانه به نظر نمی رسد.
نکتۀ قابل توجه این است که بیشترین نقد به ارتباط طولی ابیات بر می گردد؛ ولی در پایان این نقد، در می یابیم که به واسطۀ این مشکل، ارتباط عرضی ابیات نیز دچار لغزش است.
اکنون گام به گام ابیات را با یکدیگر بررسی می کنیم:
در شب قدر دلم با غزلی همدم شد
بین ما فاصله ها واژه به واژه کم شد
به نظر می رسد بیت به لحاظ محتوا، ارتباط طولی محکمی ندارد. این که بین «شاعر» و «غزل» فاصله کم و کمتر شده، تصویر مبهم و غیرملموسی است که انتزاع شاعر است. ممکن است این انتزاع این گونه به ذهن آید که شاعر با خواندن غزل، واژه های آن را یک به یک می خواند و به این ترتیب فاصله اش با غزل کم و کم تر می شود؛ انتزاعی که شاید فقط برای خود شاعر قابل توجیه است.
چارده مرتبه قرآن که گرفتم بر سر
در حرم یک به یک ابیات غزل محرم شد
در این بیت نیز شاعر، به این انتزاع ادامه می دهد و ابیات غزل، به واسطۀ قرآن بر سرگرفتن او محرم می شود. نکتۀ قابل توجه این است که تضادی بین بیت اول و دوم وجود دارد: در بیت اول شاعر بدون این که قرآن بر سر گیرد، «غزل» به او محرم بوده و با او همدم بوده و انس داشته است، ولی در بیت دوم شاعر می گوید: بعد از چهارده (چارده) مرتبه قرآن بر سر گرفتن، «غزل» به او محرم شده است. این حاکی از درگیری شاعر برای بهره بردن از فن «تصویر» است که به نظر می رسد نتوانسته «سرودن غزل در حرم» را خوب به تصویر بکشد.
نکته ای که قابل ذکر است این است که شاعر قبل از انتشار این مجموعه(قبله مایل به تو) در وبلاگ خویش به جای این بیت چنین آورده است:
بیت هایم همه قرآن روی سر آوردند
چارده مرتبه. آنگاه دلم محرم شد
به نظر می رسد که اگر این بیت به جای بیت فعلی، در مجموعۀ شعرش منتشر می شد، شاید از مشکل تضاد با بیت قبل تا حدی می کاست؛ هر چند خود این بیت با مشکل زبانی و دستوری رو به روست.
ابتدا حرف دلم را به نگاهم دادم
بوسه می خواست لبم، گنبد خضرا خم شد
بیت مربوط به پیامبر خدا(ص): در این بیت، شاعر به لحاظ تصویری، تصویر خلاقانه ای را ارائه داده است، ولی به لحاظ اعتقادی، باید گفت که در آموزه های اسلام، این انسان است که کمال جویی و کمال خواهی با سرشتش پیوند خورده و مرغ باغ ملکوتی است که از جنس خاک نیست و جایش در آسمان هاست. این انسان است که باید روحش به پرواز درآید و عوالم آسمانی را یک به یک طی کند تا به حقایق دست یابد، اما در این بیت می بینیم که شاعر به عنوان یک انسان، با تمام مادیت خویش، پا از زمین فراتر نمی نهد و مرغ روحش به پرواز درنمی آید. آنچه به نظر می رسد این است که شاعر تحت تأثیر مطالعاتی قرار گرفته است که بوی آموزه های اومانیزمی می دهد. در این مکتب، انسان، محور کمال خواهی معرفی شده و هر چه در جهان هستی وجود دارد، باید در راستای خواست های انسان، مورد شناسایی قرار گیرد. در این بیت نیز تصویر خم شدن گنبد خضرا، حاکی از این تفکر است. کوتاه سخن این که این بیت، به یک بیت پست مدرن بیشتر شبیه است تا یک بیت آیینی. گذشته از این، تصور کردن این که گنبد خضرا با آن عظمت خویش، خم شود، طنزآلود به نظر می رسد.
خم شد آهسته از اسرار ازل با من گفت
گفت: ایوان نجف بوسه گه عالم شد
بیت مربوط به امام علی(ع): نکته ای که در نقد بیت سوم گفته شد در این بیت نیز وجود دارد. علاوه بر آن، بیت از ارتباط طولی مناسبی برخوردار نیست. چرا که شاعر سطح اهمیت اسرار ازل را تنزل داده و اظهار داشته که بوسیدن ایوان نجف توسط عالم، یکی از اسرار یا همۀ اسرار ازل است. آنچه در تعریف «سرّ» آمده است این است: «چیزی که بر اکثریت پوشیده است». بوسیدن ایوان نجف توسط عالم که بر اکثریت پوشیده نیست، چگونه می تواند یکی از اسرار ازل باشد؟ علاوه بر آن، ازل به معنای این است که قبل از این که جهان هستی خلق شود، ذات اقدس الله وجود داشته است. حال سؤال اینجاست که با خلق و حدوث جهان هستی، و رخدادن شهادت حضرت علی(ع) و بعد از سالها احداث حرم ایشان و بوسیدن ایوان نجف توسط عالم، چگونه می شود «بوسیدن» را یک سرّ ازلی دانست، چون فرض بر این است که جهان هستی حادث است و هر چه حادث است ازلی نمی تواند باشد. بهتر بود که شاعر به جای «اسرار ازل» می گفت: اسرار عالم.
بعد هم پشت همان پنجرۀ رویایی
چشم من محو ضریحی که نمی دیدم شد
بیت مربوط به حضرت زهرا(س): در این بیت باید گفت که غیر از «پنجره رویایی» شاعرانگی خوبی وجود ندارد. یعنی به قول معروف اگر وزن را از شعر بگیری، تبدیل به نثری می شود که غیرشاعرانه است. اگر بگویی که شاعر خواسته است از روایت داستانی بهره ببرد، در پاسخ باید گفت که حتی به لحاظ روایت داستانی، توصیف محکمی ارائه نشده است. علاوه بر آن کلمات «بعد» «هم» و «همان» به نظر می آید که برای پرکردن وزن آمده است. همچنین، مصرع دوم با مشکل دستوری رو به روست و بین اجزای جمله فاصله افتاده است. در واقع باید این گونه می سرود: «چشم من محو ضریحی شد که نمی دیدمش».
این یکی از ابیاتی است که اگر بدون ابیات دیگر خوانده شود، خواننده هیچ گونه ارتباطی با حضرت زهرا(س) کشف نخواهد کرد.
خواستم گریه کنم بلکه بر این زخم عمیق
گریه مرهم بشود، خون جگر مرهم شد
بیت مربوط به امام حسن(ع): تا به حال شاعر، تصاویر تا اندازه ای روحانی را که حکایت از شور و شعف خودش را داشت به تصویر می کشید. ولی در این بیت ناگهان به زخم عمیقی اشاره می کند که خواننده هیچ پیشینه ای در ابیات قبلی نمی بینید. پس این بیت نیز اگر جداگانه خوانده شود، هیچ ارتباطی به امام حسن(ع) پیدا نخواهد شد و همان طور که گذشت آوردن ترکیب «خون جگر» به تنهایی نمی تواند ذهن خواننده را به امام حسن(ع) پیوند زند. گذشته از آن شاعرانگی خوبی در این بیت ملاحظه نمی شود.
گریه کردم، عطش آمد به سراغم گفتم:
به فدای لب خشکت! همه جا زمزم شد
بیت مربوط به امام حسین(ع): بیت از پیوند طولی خوبی برخوردار نیست، چون سلسله ای از علت و معلول هایی را در پی هم آورده است که نمی توان ارتباط خوبی بین آنها پیدا کرد. به عنوان مثال علت عطش را گریه عنوان کرده است. در ادامه اشاره ای مبهم به خشکی لب های تشنۀ امام حسین(ع) می کند. و در آخر تصویر مبهمی از زمزم ارائه می دهد که به لحاظ پیوند اجزای بیت، قابل توجیه نیست.
پیش از این، شاعر در وبلاگ خویش به جای این بیت این گونه آورده است:
آنقدر دور حرم سینه زدم تا دیدم
کعبه شش گوشه شد آنگاه دلم محرم شد
به نظر می آید که اگر این بیت یا محتوای آن در این مجموعه منتشر می شد، از بار این نقد می کاست.
روی سجادۀ خود یاد لبت افتادم
تشنه ام بود، ولی آب برایم سم شد
بیت مربوط به امام سجاد(ع): این بیت نیز مانند بیت پنجم اگر وزن را از آن بگیری، شاعرانگی خوبی نخواهد داشت و بیشتر به زبان نثر نزدیک است تا شعر. شاهد بر این ادعا کلمه «ولی» است که بیشتر در نثر استفاده می شود تا شعر.
زنده ماندم که سلامی به سلامی برسد
از محمد به محمد که میسر هم شد
بیت مربوط به امام باقر(ع): در این بیت نیز مانند ابیات پنجم و هشتم، با گرفتن وزن، شاعرانگی خوبی به چشم نمی خورد. علاوه بر آن کلمۀ «هم» حشو است و اگر حذف شود هیچ خللی به معنای شعر وارد نمی شود.
من مسلمان شدۀ مذهب چشمی هستم
که درآن عاطفه با عشق و جنون توام شد
بیت مربوط به امام صادق(ع): مصرع اول این بیت، از مضمون شاعرانۀ خوبی برخوردار است. هر چند با مشکل دستوری رو به روست؛ منظور کلمۀ «هستم» است. فعل «هستم» از مصدر «هستن» به معنای وجود داشتن است. یعنی این گونه معنا می شود: «من مسلمان شده مذهب چشمی وجود دارم». در اینجا به جای «هستم» باید فعل ربطی «ام» بیاید. در واقع باید این گونه می سرود: « من مسلمان شده مذهب چشمی ام». علاوه بر آن به نظر می رسد که یکی از کلمات «عشق» و «جنون» حشو است و اگر حذف شود خدشه ای به معنای شعر وارد نمی شود.
سال ها پیر شدم در قفس آغوشت
شکر کردم، در و دیوار قفس محکم شد
بیت مربوط به امام کاظم(ع): این بیت نیز تصویر شاعرانۀ خوبی دارد. اما تحصیل حاصلی در آن وجود دارد که مضمون را دچار مشکل می سازد. شاعر ادعا می کند که سال هاست در قفس آغوش یار به سر می برد و پیر شده است. این خود حاکی از این است که شاعر مدام در حال شکر این نعمت است که سال ها در آنجا مانده است. بنابراین مصرع دوم این بیت، تکرار مکررات و تحصیل حاصل است.
کاروان دل من بس که خراسان رفته است
تار و پود غزلم جادۀ ابریشم شد
بیت مربوط به امام رضا(ع): به نظر می رسد که شاعر در به تصویر کشیدن کاروانی که در جادۀ ابریشم به سوی خراسان راهی است، ناکام است و تصویر ملموسی ارائه نمی دهد. چرا که نخست گفته است که «کاروان دل من» راهی خراسان شده است و سپس گفته «تار و پود غزلم» به جادۀ ابریشم تبدیل شده است. روشن است که جریان علت و معلول در این بیت قابل توجیه نیست؛ به دیگر سخن رابطۀ خوبی بین «دل» و «غزل» ایجاد نشده تا علت تبدیل «تار و پود غزل» به «جادۀ ابریشم» را رفتن «کاروان دل» به «خراسان» بدانیم. بهتر بود که شاعر این چنین می گفت: کاروان غزلم بس که خراسان رفته است
سال ها شعر غریبانه در ابیات خودش
خون دل خورد که با دشمن خود همدم شد
بیت مربوط به امام جواد(ع): این بیت نیز از ابیاتی است که اگر جداگانه و بدون پیش زمینه، خوانده شود، هیچ ارتباطی با امام جواد(ع) پیدا نخواهد کرد. علاوه بر این، بیت از نظر ارتباط طولی، ناکام است.
داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم
برگ در برگ مفاتیح پر از شبنم شد
بیت مربوط به امام هادی(ع): این تصویر نیز یکی از تصاویر خوبی است که در این شعر ارائه شده است. ولی ارتباط آن با امام هادی به صرف این که زیارت جامعه از ایشان نقل شده است، قابل قبول نیست و اگر این بیت جداگانه در نظر گرفته شود، خواننده ارتباط آن را با ایشان نخواهد فهمید.
یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده به او کار جهان مبهم شد
بیت مربوط به امام حسن عسکری(ع): مصرع اول این بیت، تصویر خوبی را ارائه داده است. در مصرع دوم آوردن ضمیر «او» برای ملکوت، از نظر دستوری مشکل دارد. بهتر است از ضمیر اشارۀ «آن» استفاده شود.
بیت آخر نکند قافیه غافلگیرت
آی برخیز که این قافیه یا قائم شد...
بیت مربوط به امام زمان(عج): این بیت نیز از شاعرانگی خوبی برخوردار نیست و اگر وزن را از آن بگیری، مضمون قابل توجهی را به همراه ندارد.
کوتاه سخن این که شاعر ابیاتی را ردیف کرده است که به لحاظ مضمون حق مطلب را ادا نکرده و شخصیت معصومین(ع) را در حد آوردن کلماتی که تنها اشارۀ دوری به شخصیت آنان دارد و گاه این اشاره را نیز ندارد(بیت 5 و 9 و... ) معرفی کرده است.